محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4819

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر بن راشد وابستهء غنج گويد : وقتى حسن بن معاويه بر سرى غلبه يافت اندك مدتى ببود آنگاه نامهء محمد به دو رسيد كه دستور مىداد سوى وى رود و خبر مىداد كه عيسى نزديك مدينه رسيده و مىگفت كه در رفتن شتاب كند . گويد : پس ابن معاويه به روز دوشنبه كه بارانى سخت مىباريد از مكه برون شد - پنداشته‌اند همان روز بود كه محمد كشته شده بود - در امج كه آبيست از آن خزاعه ميان عسفان و قديد ، پيك عيسى بن موسى به دو رسيد با خبر كشته شدن محمد . پس ابن معاويه فرارى شد ، يارانش نيز فرارى شدند . ابو سيار گويد : من حاجب محمد بودم . شبانگاه سوارى پيش من آمد و گفت : « از بصره مىآيم ابراهيم آنجا قيام كرده و شهر را گرفته . » گويد : سوى خانه مروان رفتم سپس به منزلى رفتم كه محمد آنجا بود و در زدم . محمد به بانگ بلند گفت : « كيست ؟ » گفتم : « ابو سيار . » گفت : « لا حول و لا قوة الا بالله ، خدايا از شر آيندگان شب به تو پناه مىبرم ، مگر آينده اى كه خيرى از سوى تو آرد . » آنگاه گفت : « خير است ؟ » گفتم : « خير است » گفت : « خبر چيست ؟ » گفتم : « ابراهيم بصره را گرفته . » گويد : و چنان بود كه چون محمد نماز مغرب يا صبح مىكرد بانگزنى بانگ مىزد : « براى برادران بصريتان و حسن بن معاويه دعا كنيد و براى وى بر ضد دشمن يارى بخواهيد . » عيسى گويد : يكى از مردم شام پيش ما آمد و در خانهء ما جاى گرفت ، كنيهء ابو -